منهاج سراج
30
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
مادر برادرانش بشنيد ، و با ايشان باز گفت . برادران راى زدند ، كه او را ببايد برد ، و بموضعى بايد انداخت ، كه از كنار يعقوب عليه السلام دور افتد ، رو بيل برادر مهتر بود گفت : كشتن به او مصلحت نيست . ابن جريج [ ( 1 ) ] ميگويد : كه شمعون گفت ، او را در چاهى بايد انداخت از پدر اجازت خواستند و بتماشا بردند ، و او را در چاهى انداختند . كاروان مالك زعز [ ( 2 ) ] بدان موضع رسيد ، و او را از چاه بر آورد ، برادران آمدند گفتند : اين غلام گريختهء ماست ، و به بيست درم نقره قلب فروختند ، و مالك او را بمصر برد ، قطمير و زير عزيز مصر بود ، و زليخا زن او ، او را بخريد ، و زليخا به خوبى او دل بباد داد ، و از براى دفع تهمت از خود يوسف را در زندان كرد ، هفت سال در زندان ماند ، تا عزيز مصر خواب ديد : كه هفت خوشهء سبز ، و هفت خوشهء خشك ديد ، و تعبير آن يوسف باز گفت ، و او را وزارت مصر داد ، و عزيز شد ، و برادران بوى رسيدند ، و مهتر يعقوب با اهل و تبع و خويشاوندان ، به قدر هشتاد تن به مصر آمدند ، و يازده برادران و مادر و پدر او را خدمت كردند ، و مدت غيبت او از پدر چهل سال بود ، و يعقوب بعد از آنچه بمصر آمد ، هژده سال بزيست ، پس او در مصر ، و برادرش عيص در شام ، در يك روز برحمت حق پيوستند و مهتر يوسف ، بعد از پدر بيست و سه سال بزيست و بروايت تورات عمر يوسف تا عهد موسى و خضر بود ، و ميان آنچه يعقوب بمصر آمد ، تا آن گاه كه موسى بنى اسرائيل را از مصر بيرون آورد چهار صد سال بود . چون يوسف وفات يافت ، در تابوت رخام كردند و در نيل دفن كردند ، موسى عليه السّلام او را از آنجا بيرون برداشت و به بيت المقدس آورد ، و عمر مهتر يوسف با صح روايت صد و بيست سال بود ، و اللّه اعلم بالصواب .
--> [ ( 1 ) ] عبد الملك بن عبد العزيز ابن جريج از مشاهير رجال حديث در سنه 80 ه - به مكه متولد ، و در حوالى 150 ه - وفات يافت . ذهبى در تذكره الحفاظ گويد : كه وى اصلا رومى بود و ابن خلكان ( ج 1 - 405 ) وى را از واضعان حديث ميداند و گويد : انه اول من صنف فى الاسلام . طبرى از اين شخص بسيار روايت مىكند . [ ( 2 ) ] كذا في الاصل ، ولى طبرى ( ص 233 ) نام اين شخص را ( مالك بن دعر بن بويب ) مينويسد ، و مجمل ( ص 195 ) مالك دعور مىآورد .